شيخ ذبيح الله محلاتى

152

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )

علويين رسيد هجوم آوردند و سؤال مىكردند و من مىدادم پس مىگفته‌اند بنويس بر جد ما رسول اللّه منهم اجابت مىكردم تا آنكه نماند براى من چيزى بالاخره روزگارى به‌سختى و تنكى بسر بردم آنگاه رفتم خدمت سيد عمر بن يحيى العلوى و عرضه داشتم آن خطوط را بر ايشان و شكايت نمودم به او از پريشانى و سختى پس جوابى نداد همان شب در عالم رؤيا رسول خدا را ملاقات كردم كه با او بود امير المؤمنين عليه السّلام در آن حال پيغمبر فرمودند اى ابو الحسن مرا مىشناسى گفتم آرى شمائيد محمد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود پس چرا شكايت از من كردى و تو با من معامله نمودى گفتم يا رسول اللّه فقير شدم حضرت فرمود اگر معامله با من كردى در آخرت پس صبر كن كه من نيكو بدهكارى هستم ابو الحسن سخت بفزع آمد و از خواب بيدار شد و سخت بگريست پس از آن چند روزى بيش زنده نبود و روزها در صحراها و كوهها مشغول عبادت بود تااينكه روزى او را در غار كوهى مرده يافته‌اند او را برداشته غسل دادند و كفن نموده دفن كردند در همان شب هفت نفر از صلحاء كوفة او را در خواب ديدند كه بر او بود حلها از استبرق و او در باغستان بهشت راه مىرفت پس به او گفته‌اند توئى ابو الحسن گفت آرى گفتند چگونه رسيدى به اين نعمت گفت هركه معامله كند با محمد صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مىرسد به آنچه من رسيدم بدانيد كه من رفيق رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله و سلّم مىباشم و خداوند عز و جل اين نعمت را به من انعام نمود به جهت صبر من . حكايت بيست و دوم قصهء على بن عيسى وزير با علوي و باز در آن كتاب از وسيلة المآل حكايت كند كه على بن عيسى وزير گفت كه من در مدينهء طيبه احسان مىكردم بر علويين و براى هريك آن مقدار كه كفايت طعام و لباس آنها را بنمايد با عيالاتشان مىدادم و اين كار را در وقت آمدن ماه رمضان مىنمودم تا سلخ او و از جملهء ايشان شيخى بود از اولاد موسى بن جعفر عليه السّلام و من مقرر داشته بودم براى او در هر سال پنج هزار درهم و چنين اتفاق افتاد كه من روزى در زمستان عبور مىكردم پس ديدم او را كه مست افتاده و قى كرده و به گل آلوده شده و در بدترين